ماجان

۲۰ مطلب با موضوع «موسیقی» ثبت شده است




  • مهسا محمدی

-

حدی ست هر بیداد را

این حدّ هجران

تا کجا؟


«خاقانی»


  • مهسا محمدی

دل من پاره گشت از غم نه زان گونه که به گردد

و گر جانان بدین شادست یا رب پاره تر بادا


|امیرخسرو دهلوی|



امان .. دادِ بیدادم ای یارم ای یارم

  • مهسا محمدی

یک بار هم از «گریه کردن» گفتی؛

گفتی که گریه نمی‌کنی هیچوقت.

من هم گفتم؛ به قول فاضل نظری «آدم تنها خلیفه خدا روی زمین است، امپراتوری که گاهی باید برگردد به آخرین سلاح اش، و سلاح او گریه است.»

آخرین سلاح تو به گمانم سکوت است. و من هنوز مثل گذشته به گریه پناه می‌برم.



  • مهسا محمدی

قصه‌های عشقی معاصر تو اتاق امانتی رفقا شروع میشه، با درد بی‌جایی و سرگردونی تو خیابونا ادامه پیدا می‌کنه و تو تاکسی هم نمی‌دونم بلاخره تموم میشه یا همینطور پا در هوا می‌مونه.


/بهمن فرسی/




  • مهسا محمدی

بیا ماچت کنم عهدی ببندیم یار..

 

 

 

  • مهسا محمدی

غم یار و

غم یار و

غم یار ...




  • مهسا محمدی

بگو چه کار کنم

وقتی شادی به دم بادبادکی بند است

و غم چون سنگی

مرا در سراشیب یک دره دنبال می کند.

دلم شاخه شاتوتی

که باد

خونش را به در و دیوار پاشیده است.



غلامرضا بروسان




  • مهسا محمدی

بعد از اولین روز کاری رسیده‌ام خوابگاه و با همه شلوغی و خستگی و دردِ شانه، سرپا هستم. خوشبختی مگر چیست؟ جز انگیزه‌ای که آدم را به تکاپو برمی‌خیزاند. خوشبختی اگر بوی برنج دم کشیده‌ی پیچیده در آشپزخانه و چایی با عطر گل‌ ‌محمدی نیست پس چیست؟ آهنگی که می‌خواند؛ «کاشکی چون برگ نیلوفر بشم من، با سر انگشت تو پرپر بشم من» نیست، پس چیست؟ خوشبختی اگر صدای خنده‌ و شیطنت‌های کارن وقتی بلند بلند خاله صدایم میکند؛ نباشد، پس چیست؟ خوشبختی همان فرصت‌های کوتاه کتاب خواندن در مسیر اتوبوس است. اگر پیام تبریک عزیزترین استادم برای اولین روز کاری نباشد پس چیست؟ خوشبختی اگر تلاش و دویدن و ذوق کردن و لذت بردن از همه اینا نیست پس چیست؟ خوشبختی همه این‌هاست به اضافه عشق تو که در سینه‌ام می‌جوشد، قد می‌کشد، بزرگ می‌شود. خوشبختی یاد توست که همیشه با من است، خوشبختی تویی که دارمت، میانِ تک‌تک اجزای وجودم، میان همه لحظه‌های زندگیم.

 

 

  • مهسا محمدی

یک هفته پیش کلیدر را تمام کردم، همان روز یک عالم حرف و کلمه در ذهنم داشتم تا ازش بنویسم اما فاجعه‌ای در تهران‌مان اتفاق افتاد که پریشان و داغدارمان کرد‌. روزهای بعد هم هی خواستم بنویسم اما هربار به یک دلیلی نشد‌. من یک سال با کلیدر زندگی کردم، یک سال با قهرمان‌هایش و دردهایشان همراه شدم. من شدیدا شیفته قلم محمود دولت‌آبادی شده‌ام، قلم شیرین و پر از توصیف، قلمی که صاحبش خود رنج را چشیده و درد را لمس کرده است. حقا که این روز و روزگار کسی را ندارد که حوصله‌اش به پانزده سال از جان مایه گذاشتن برای یک کتاب قد بدهد‌. شاید خیلی‌هایتان بدانید که کلیدر افسانه نیست بلکه واقعیتی‌ست که در سال‌های دور در خراسان اتفاق افتاده، داستانی که سینه به سینه نقل شده است ولی هیچکس به اندازه محمود دولت‌آبادی نتوانسته تمام و کمال روایتش کند. در این یک سالی که کلیدر می‌خواندم خیلی‌ها از من پرسیدند؛ کلیدر را بخوانم؟ چطور کتابی‌ست؟ ده جلد خسته کننده نیست؟ من معتقدم هر ایرانی باید کلیدر خوانده باشد، کتاب هم توصیف زیاد دارد اما به هیچ وجه خسته کننده نیست، اگر قرار باشد شروع به خواندن بکنید و بین خواندن جلدهای کتاب وقفه بیفتد نگران گم شدن خط داستان نباشید. من با کلیدر هم امتحان ترم دادم، هم برای کنکور درس خواندم و هم کتاب های دیگری به غیر از کلیدر مطالعه کردم. اما بهتر است حوصله به خرج دهید و این وقفه بیشتر از یک ماه نباشد.عمیقا دلم می‌خواهد بخوانیدش و دوستش داشته‌باشید. جلد ده غافلگیرتان خواهد کرد، نه اینکه ندانید چه اتفاقی قرار است بیفتد که آخر این نوع داستان‌ها همیشه آشکار است. اما حقیقتا نوع به تصویر کشیدن قسمت‌های آخر داستان کلیدر یکی از قشنگ‌ترین و تاثیرگذارترین توصیف‌هایی است که خوانده‌ام. روی صفحه صفحهی جلد دهم اشک ریختم. دست محمود دولت‌آبادی و رنج‌ها و خستگی‌هایش را می‌بوسم.

 


پ‌ن ؛ آهنگی که به متن اضافه کرده‌ام همیشه من را یاد گل‌محمد کلیدر می‌اندازد.

 

 

  • مهسا محمدی