ماجان

ماجان

سینه‌ی تنگ من و بار غمِ او هیهات

موضوعات
پربیننده ترین مطالب
پیشنهاد

۲ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

نوشتن از کسی یا بهتر بگویم بهانه کردن کسی برای نوشتن نیاز به اجازه دارد؟ یعنی من برای اینکه احساساتم را در چهارچوب مشخصی بریزم و در قالب جملاتی درآورم که ممکن است آن جملات وصف شما، دلتنگی برای شما یا هر چیز دیگری مربوط به شما باشد، باید اجازه بگیرم؟ جواب این سوال را نمی‌دانم نمی‌خواهم از کسی هم بپرسم. بعید می‌دانم شما اینجا را بخوانید، پس اگر خیلی اتفاقی گذرتان به اینجا افتاد و از روی نشانه‌ها متوجه شدید که مخاطب جملات من هستید لطفاً اجازه دهید ندانم که از وجود این وبلاگ اطلاع دارید. می‌دانید موضوع دوست داشتن نیست، یعنی مسئله اصلا به این بزرگی‌ها نیست، پس هیچ جای نگرانی وجود ندارد. چیزی که هست یک جور احساس راحتی است، و نزدیکی به تمام حس‌های گفته و ناگفته کسی. لابد حواستان بود وقتی حرف می‌زدید چقدر با دقت و لذت‌ حرف‌هایتان را گوش می‌دادم. خیلی وقت بود دنبال کسی بودم که بتوانم حرف‌هایش را بدون اینکه قطع کنم، یا نکته‌ای بهش اضافه کنم یا حتی موضوع بحث را عوض کنم، گوش بدهم و خسته نشوم. مدت‌های طولانی نیاز به بهانه برای نوشتن داشتم و حالا حس می‌کنم شاید شما بتوانید کمکم کنید که حس‌های پیچیده و سردرگم درونی‌ام را تبدیل به جمله کنم. به دردبخور بودن یا نبودنشان اهمیتی ندارد، همینکه بتوانم بنویسم، از خودم و حالم بگویم یا کمی برای کسی دلتنگی کنم که می‌دانم هست و اگر بخواهم حرف بزنم گوش می‌دهد برایم کافیست. درحالی‌که گوش سپرده‌ام به صدای عودنوازی  نصیر شمه دیدارم با شما را از خیال می‌گذرانم و حس رضایت شیرینی قلبم را مملو می‌کند و می‌دانم مدت‌های زیادی حالم از یادآوری‌اش بهتر خواهد شد. تا همین‌جا که توانستم این‌ جملات را بنویسم حسی رها شبیه وقتی که سرم ناخودآگاه روی شانه‌تان افتاد، دارم و از شما چه پنهان دوست دارم شما هم همینقدر از مصاحبت با من لذت برده باشید. 

نیمه‌شب بخیر.


  • مهسا محمدی

بوسیدمش. گرم بود و طولانی. زیر نور مهتاب گرم و طولانی بوسیدمش.

  • مهسا محمدی