ماجان

۱۱ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

می‌دانید برعکس خیلی از آدم‌ها ، من همه آخرین‌هایم را موبه‌مو و با جزئیات یادم هست . همیشه آدم‌ها اولین‌هایشان را بخاطر می‌سپارند ولی آخرین‌هایشان را نه .اولینها عزیزند و آخرین خنده ، آخرین بوسه ، آخرین نگاه فراموش میشوند . من اما آخرین عطر ، آخرین لبخند ، آخرین نگاه ، آخرین سلام ، آخرین خداحافظی ، آخرین شام ، آخرین آهنگِ مشترک ، آخرین جملات ، آخرین مراقب خودت باش و هزار تا آخرین غیرعاشقانه دیگر را یک جای قرص و امنی توی خاطرم ثبت کرده‌ام . نه اینکه همیشه به تمام شدن فکر کنم ، و نه به این دلیل که هیچگاه آدمِ خاطرجمعی نیستم ، راستش دلیلش را هیچوقت ندانسته‌ام و نخواستم بدانم اما امشب داشتم فکر میکردم این آخرین‌های جامانده توی حافظه‌ام هم‌زمان هم مرا می‌کشد هم تسلی‌ام می‌دهد..

  • مهسا محمدی

باور کنید هیچکاری لذتبخشتر از درست کردن کالکشنِ آهنگهایِ روز عروسی عزیزترینتان نیست.

  • مهسا محمدی

*

صنما کشتی دل را به گِل انداخته ام
صنما با خمِ ابروی کج ات ساخته ام




  • مهسا محمدی

غروب دیدم دوستم برایم یک اسکرین شات فرستاده از کانالی در تلگرام ، نوشته‌ی من بود مربوط به دو سال قبل زمانی که خوش و خرم در بلاگفا می‌نوشتیم و هیچوقت هم فکرش را نمی‌کردیم که روزی خانه امن‌مان طوری سرمان خراب شود که بعدها برای دوباره برگشتن ، دوباره شروع کردن و نوشتن بارها تردید کنیم . نوشته خودم را می‌خواندم درحالی که خودم هیچ جایی بین فایل‌ها و یادداشت‌هایم نوشته را نداشتم‌اش ، بعد فکر کردم نوشته‌هایم هرچند ناشیانه ، هرچند درحدِ درد و دل و خالی از ارزش ادبی و نگارشی اما چقدر دلم برایشان تنگ شده است . از چهار - پنج سال وبلاگ‌نویسی چه دارم ؟ هیچ. هیچ‌کدام از یادداشت‌هایم را خودم جایی ذخیره نکرده‌ام، حتی همین نوشته‌های اخیرم را . بعد از اتفاقی که سر بلاگفا آمد دوبار خودم بی‌دلیل وبلاگم را حذف کردم . به دوستم گفتم دلم برای نوشته‌هایی که ندارم‌شان ، برای ماه‌هایی که با وبلاگم زندگی کرده‌ام تنگ شده اما هیچکدام‌شان را ندارم. گفت احمقی و یک‌هویی همه چیز را حذف می‌کنی ، گفتم آدم یک‌بار همه چیزش را از دست می‌دهد و بعد از آن دیگر به از دست دادن عادت می‌کند . نمی‌ترسد.

خدا کند دیگر بمانم ، بنویسم ، سعی کنم خوب بنویسم . بهتر بنویسم.

اعتراف جالبیه که بگم برعکسِ قبل ، بلاگ رو دوستش دارم. حالا بیشتر از بلاگفا دوستش دارم :)

  • مهسا محمدی

.

جانـا
مردِ روزهای از دست رفته ی نه چندان دورم!
کاش "دوستت دارم"
اینهمه بی قدر
اینهمه بی قدرت نبود.
 
مهدیه لطیفی

  • مهسا محمدی

.

میترسُم از اون لحظه که دیوونه نباشی ..

  • مهسا محمدی


+عنوان از حامد عسکری

  • مهسا محمدی

درست توی روزهایی که زندگی ناامیدانهترین رویش را نشانم داده ، نشستهام و به صدای خودم گوش میدهم ، چند وقت پیشها شعر شاملو را دکلمه کرده بودم .. روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد .. بغض میکنم ،از اینکه همیشه به امید اصرار کردهام که بماند و حالا من کنار تن زخمی امیدم نشستهام و از شنیدنِ روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است گریهام میگیرد. کنار همه ترسهایم ، از ناامیدی بیشتر از همه چیز میترسم و از روزی که مهربانی با زیبایی یکسان نشود.

  • مهسا محمدی

شاید هم عشق دقیقن آنجایی خودش را نشان می‌دهد که آدمی در اوج استیصال و زخم‌خوردگی و شکستن و پریشانی هی اشک بریزد و جای بد و بیراه دورت بگردم از نجواهایش کم نشود .

کاش که بلد بودم با همه زبان‌ها ، لهجه‌ها و گویش‌های دنیا دورت بگردم ..

  • مهسا محمدی

فریادِ مردمان همه از دست دشمن است

فریاد سعدی از دلِ نامهربانِ دوست ...

 

+ خیلی‌ها هم مثل من هستند که یک روز فکر نمی‌کردند سعدی انقدر شعرهای قشنگی داشته باشد و حالا روز و شب سعدی زمزمه می‌کنند و با خیلی از غزل هایش می‌میرند .

  • مهسا محمدی