ماجان

ماجان

سینه‌ی تنگ من و بار غمِ او هیهات

Currently Reading : شوری در سر
Currently Watching : Shameless

موضوعات
بوده یاد تو ، هوای تو ، قرار من همیشه
پیشنهاد

۵ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

عشق را از عشقه گرفته‌اند و آن گیاهی است که در باغ پدید آید در بُن درخت، اول بیخ در زمین سخت کند، پس سر برآرد و خود را در درخت می‌پیچد و هم‌چنان می‌رود تا جمله درخت را فرا گیرد، و چنانش در شکنجه کند که نم در درخت نماند، و هر غذا که به واسطه آب و هوا به درخت می‌رسد به تاراج می‌برد تا آن‌گاه که درخت خشک شود..


محمود دولت‌آبادی

  • مهسا محمدی

چه بسیار آدمیانی که می‌آیند و می‌روند بی آن‌که از خیال‌شان بگذرد که چنین موهبتی نیز وجود دارد و احساس وجد کند از این‌که خودی‌ترین و محرم‌ترین چشمان عالم در او می‌نگرند. اما قیس اذعان می‌داشت که نگاه او به من کفایت می‌کرد برای سرمستی وصف ناپذیرم اگر چشمان عالمی حتی نسبت به من کور می‌شد.

محمود دولت آبادی

  • مهسا محمدی

اکنون چه نفرتی! چگونه از پس این ناشناخته برآید این جان که در همه حال جز با عشق و مهر دستادست نبوده است؟ تاوان این تغییر -مسخ شدن- چرا چنین خوار و نابود باید؟ آیا چنین شد که به قیس حالی شود که ضعیف ترین زاویه وجودش همانا نیرومندترین وجه وجودش بوده است؟

محمود دولت آبادی

  • مهسا محمدی

در نبودت هم، منِ نوزاد از آغاز به جستجوی تو بوده‌ام سرگردانِ کوچه‌ها و خیابان‌ها در یک خانه به دوشیِ مستمر و در سفری که خوب به یاد می‌آورم از کدام زاویه ذهنم آغاز شده بود ؛ و چون طالع شدی نفس کشیدم و با خود گفتم آی.. سرانجام آمد!


محمود دولت آبادی

  • مهسا محمدی

مغزم، مغزم درد می‌کند از حرف زدن، چقدر حرف زده‌ام، چقدر در ذهنم حرف زده‌ام، خروار خروار حرف با لحن و حالت‌های متفاوت، مغایر، متضاد و... گفته‌ام و شنیده‌ام، خاموش شده و باز برافروخته‌ام، پرخاش کرده و باز خوددار شده‌ام، خشم گرفته‌ام و لحظاتی بعد احساس کرده‌ام چشمانم داغ شده‌اند و دارند گر می‌گیرند، مثل وقتی که انسان بخواهد اشک بریزد و نتواند.


محمود دولت‌آبادی

  • مهسا محمدی