ماجان

۱ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

بهش میگم دیگه حق نداری انقد طولانی من رو توی خوابگاه تنها بذاری . حق دارم سرت غر بزنم ، صد بارم بهت گفتم این دانشگاه ، این کلاسِ مزخرف ، این خوابگاه لعنتی بدون تو خیلی غیرقابل تحمل میشد. مث کسایی که سال هاست هم رو ندیدن ساعت هاست داریم حرف می زنیم و حرفا تموم نمیشه. میخندم میگم من پیش دو نفر انقد پرحرفم . یکیش تویی. جفتمون غرهامون رو می زنیم.بعد هم از خستگی درس و دانشگاه ولو میشیم رو تختامون. صداش میکنم .. بهش میگم ما اگه همو نداشتیم چیکار میکردیم؟

  • مهسا محمدی