ماجان

که به گرد تو می‌دوم و نمی‌رسم

شنبه, ۲۴ آذر ۱۳۹۷، ۰۳:۵۷ ق.ظ
می‌ترسم. از اینکه ضعف‌هایم‌ را به تو نشان می‌دهم، و به تو می‌گویم، می‌ترسم. از این که در برابر تو عریانم، از رنج‌هایم به زانو می‌افتم، از دردهایم گریه می‌کنم، از اینکه برابر تو این اندازه بی‌نقاب و پرنقصم، می‌هراسم. می‌ترسم که خسته‌ات کنم. می‌ترسم که در نگاه تو زیبا نباشم. می‌ترسم که بخاطر ضعف‌هایم دوستم نداشته باشی. می‌ترسم که برای همیشه از دستت بدهم. تو در کنار من و گاهی روبه‌روی من با من حرف می‌زنی، دستم را می‌گیری، مراقبت می‌کنی، خسته می‌شوی ولی دوباره برمی‌گردی. من اما به تو خیره می‌شوم و به تصمیم احمقانه‌ام فکر می‌کنم و می‌هراسم از همه فکرهای سرت که ازشان بی‌خبرم. تو را به سینه‌ام می‌فشارم و گریه‌ام می‌گیرد و آرزو می‌کنم کاش من جور دیگری بودم.
  • ۹۷/۰۹/۲۴
  • مهسا محمدی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">