ماجان

ماجان

سینه‌ی تنگ من و بار غمِ او هیهات

موضوعات
پربیننده ترین مطالب

چند روایت از شب گذشته

يكشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۷، ۰۳:۲۱ ق.ظ

روز/ داخلی/ در دوردستی و با دلبستگی

پرسید غم داری؟ گریه از چشمم سُرید اما نگفتمش. به جایش از مردی تنها نوشتم که در کوچه‌ای تاریک آکاردئون می‌زد. و من که به سازش رقصیده بودم مثل درختکی در باد. گفت زیبا تعریف می‌کنی. خندیدم. نگفتم که تو زیباتری دل‌بند.


شب/داخلی ساختمان شماره یک/ حمام

صدای گریه‌هایش را آهنگ درحال پخش حمام کناری، سرفه‌های خودش و ضربه‌های آب روی کاشی‌ها خفه کرده بود. و او را غصه آن هرگز کشت.


نیمه شب/ داخلی سوئیت یازده/ زنی به حالِ اقرار

برایش نوشتم آهنگ می‌خواهم، آهنگی که برای من حرف بزند یا به جای من. پرسید فایده‌ای هم دارد این دوست داشتنِ بدون اقرار؟ گفتم یک کرشمه تلافی صد جفا می‌کند اما ندیدن را نمی‌شود طاقت آورد. پس لابد فایده‌اش همین است. گفت تا کی می‌خواهی بترسی؟ گفتم ز تو نوشین لب باشد هم درمان و هم دردم. گفت این‌هایی که یک‌هو لابه‌لای حرف‌هامان می‌گویی قشنگ‌اند.

  • ۹۷/۰۹/۱۸
  • مهسا محمدی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">