ماجان

ماجان

سینه‌ی تنگ من و بار غمِ او هیهات

موضوعات
پربیننده ترین مطالب
پیشنهاد

ای لولی بربط‌زن تو مست‌تری یا من؟

پنجشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ۰۲:۰۱ ق.ظ

جمع دوستانه و کوچکی بود. کنار هم نوشیدیم و خندیدیم. به اتاق خودم برگشتم و در تنهایی گیسِ محسن نامجو را پلی کردم. کم‌کم سرم گرم شد.

حس دلتنگی جنون‌وار دارد به اندام‌هایم چنگ می‌زند. از احساس لبریزم اما توانایی گریه کردن ندارم. دلتنگم آقای عزیز اما احساس می‌کنم دلتنگی‌ام بی‌نشان است. دلتنگ هستم و مست. اعتراف می‌کنم که دوست داشتم کنارم باشید. امشب دلم تنها شما را می‌خواهد اما این خواستن قدرت زیادی ندارد. در دل، در پنهان‌ترین کنج‌، آن هم فقط گاهی اقرار به این خواستن می‌کنم. انگار شبیه آتش کم جانی‌ست که گاهی با آن وجودم را گرم می‌کنم و به همین گرمای آرام کفایت کرده‌ام. کاش شما برایم حرف بزنید. کاش قلبم را گرم کنید. این تنها چیزی‌ست که گه‌گاهی به آن نیاز دارم‌.

حالا تنم خسته است، احساس می‌کنم شما وجود ندارید و دارم با یک وهم حرف می‌زنم. خواب کم‌کم دارد بر چشمانم غلبه می‌کند و احتمالا فردا که بیدار شوم و تب این دیوانگی و مستی خوابیده باشد این خواهش بی‌امان جان از خاطرم برود.

  • ۹۷/۰۷/۱۹
  • مهسا محمدی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">