ماجان

ماجان

سینه‌ی تنگ من و بار غمِ او هیهات

موضوعات
پربیننده ترین مطالب
پیشنهاد

ماییم که بی هیچ سرانجام خوشیم.

يكشنبه, ۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۵۷ ب.ظ
دیشب را خانه دوست گذراندم. احساسات غریبی را برای اولین بار تجربه کردم و در آغوش امن دوست به خواب رفتم. تمام دیشب خودم را بی‌نیاز از تعلق داشتن و تلاش کردن و رسیدن احساس می‌کردم. ظهر در راه برگشت، در اتوبوس آرام‌ترین موجود روی زمین بودم. بعدازظهر ساعت‌ها در تنهایی خوابیدم و الان که بیدار شده‌ام حافظه‌ی خاطرات دیشبم بهم ریخته‌است اما حال خوبم را به خاطر می‌آورم. آن جمع مجنون را تا دمدمه‌های صبح، آن خنده‌ها را و حال سبک و خستگی دلچسب بعدش، آغوش مهربان و بوسه‌های گرم دوست را.
  • ۹۷/۰۷/۰۸
  • مهسا محمدی

Moment of Madness

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">