ماجان

ماجان

سینه‌ی تنگ من و بار غمِ او هیهات

موضوعات
پربیننده ترین مطالب
پیشنهاد

برای سفر کرده.

پنجشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۷، ۰۳:۲۹ ق.ظ

بهنام این وبلاگ زیاد من را یاد تو می‌اندازد. چون روزهای زیادی اینجا برای تو نوشتم. یا تمام  روزهایی که اینجا نوشتم درگیر تو بودم و آلوده نبودنت. و حالا با اینکه نیستی، با اینکه دیگر نه علاقه‌ای مانده، نه نشانه‌ای از آن روزها و نه حتی دیگر من مهسای آن روزها هستم تنها باز کردن این صفحه است که تو را به خاطرم می‌آورد. هیچ جای زندگی من وجود نداری، اما اینجا که می‌آیم احساس می‌کنم حرف‌های زیادی مانده که باید به تو می‌زدم و جای تمام آن حرف‌ها برابرت اشک ریختم. مرا در ضعیف‌ترین و رنجورترین حالم تماشا کردی و این یک جورهایی آزارم می‌دهد. دوست داشتنت مرا به بالاترین شدت ضعف و ترس نشانده بود. اگر الان هزار بار هم بگویم «دوستت ندارم»، «اهمیتی نداری»، حتی اگر روبه‌رو و چشم در چشمت باشد، چیزی از تلخی آن روزها کم نمی‌کند. هیچ‌وقت دنبال مقصر نیستم، اگر خاطرت مانده باشد هیچ زمانی هم تو را محکوم نکردم. می‌دانم هم اینجا را نمی‌خوانی، اهمیتی هم برایم ندارد که الان چه حالی داری و کجایی اما فکر می‌کنم گاهی باید جای حرف‌های نزده را با حرف‌های دیگری در اینجا پر کنم تا زمانی که حتی اینجا آمدن هم تو را به خاطرم نیاورد، یا مدام به حرف‌های حناق شده‌ی سه سال از عزیزترین روزهای زندگیم که خودم با دست خودم دور ریختم فکر نکنم.

  • ۹۷/۰۶/۲۲
  • مهسا محمدی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">