ماجان

ماجان

سینه‌ی تنگ من و بار غمِ او هیهات

موضوعات
بوده یاد تو ، هوای تو ، قرار من همیشه
پربیننده ترین مطالب
پیشنهاد

سه - شبی که لعنت از مهتاب می‌بارید

جمعه, ۵ مرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۵۱ ق.ظ

خوابم نمی‌برد آقای عزیز. سردرد کلافه‌ام کرده و خانه شبیه زندان شده‌است؛ تاریک و داغ. به پشت‌بام آمده‌ام و زیر مهتاب نشسته‌ام؛ تنها و بی‌رمق و کلافه. کاش بودی سیگارم را روشن کنی. یا سر تکیه دهم به امن شانه‌‌ات. خیلی دوری آقای عزیز. هم از اینجا. هم از من. هنوز دوریم از هم. آنقدر دور که نتوانم حرفی بزنم از اضطراب‌هایم، از التهاب‌هایم. می‌خواهم حرف بزنم آقای عزیز. نیستی.


  • ۹۷/۰۵/۰۵
  • مهسا محمدی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">