ماجان

ماجان

سینه‌ی تنگ من و بار غمِ او هیهات

موضوعات
پربیننده ترین مطالب
پیشنهاد

.

پنجشنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۶، ۰۱:۲۵ ق.ظ

خیلی وقت‌ها فکر می‌کنم خیلی چیزها را نباید اینجا بنویسم اما امشب به این نتیجه رسیده‌ام چه اشکالی دارد؟ من از همه دنیا و متعلقاتش تنها جای نسبتا خلوت و دنجی که دارم همینجاست. امشب غمگینم. از صبح غمگین بودم و حالا غمگین‌ترم. احساس می‌کنم بیش از پیش تنهاترم و چیزی که بیش از همه ناراحتم می‌کند این است که برای نبودن این تنهایی، برای کم‌رنگ‌تر شدنش زیاد تلاش می‌کنم. غمگین‌تر هستم چون آدم‌ها در زندگی‌ام، در اولویت‌هایم، در فهرست علایقم بیش‌اند و من در ذهن و قلب و زندگی‌ آن‌ها کم‌. غمگین هستم چون همیشه فکر می‌کردم شکوه کردن از تنهایی یک جورهایی کودکانه باشد و کم اهمیت. حالا می‌فهمم که نیست. دلم برای دوستان و رفیقان تنگ‌تر از همیشه است اما به زبان آوردنش بی فایده‌ و اصرار ورزیدن بر کم کردن این فاصله‌ها بی‌ثمرتر از همیشه. یک جورهایی از تلاش کردن، از اهمیت دادن، از مراقب بودن و دوست داشتن خسته‌ام در حالی که بیشتر از پیش احساس می‌کنم اهمیتی ندارم، مراقبت و دوست داشته نمی‌شوم.

  • ۹۶/۱۲/۰۳
  • مهسا محمدی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">