ماجان

خیلی قبل‌تر ها مدام می‌شنیدم گریه خیلی بده ، لوسه، نشونه ضعفه و از این قبیل‌ حرف‌ها.

بعدها یاد گرفتم از قضاوت آدم‌ها، از اظهار نظرهایشان، از خط قرمز‌ و چارچوب‌هایشان نترسم. سعی کردم چیزی را به زور به خودم تحمیل نکنم. اجازه بدهم «من» رها باشد. درنتیجه احساسات مختلفم به مراتب راه بیان پیدا کردند، یاد گرفتند سانسور نشوند، خفه نشوند. میدان بهشان دادم تا بتازند و آزاد باشند.

این شد که جایی که باید بخندم بی‌محابا قهقهه زدم و جایی که باید گریه کنم بی‌پروا و شرم اشک ریختم.

غلیان احساسات آدمی همیشه به یک شکل سرریز نمی‌شود، گاهی آدم شعر می‌خواند، گاهی می‌نویسد، گاهی طرحی می‌کشد، بعضی وقت‌ها هم اشک می‌شود و سُر می‌خورد. به همین زیبایی. بله زیبا!

گاهی از سپیده صبح نمی‌فهمم چه حالی دارم، حال بدی نیست اما ناشناخته است، بعد متوجه می‌شوم احساسات مختلفم دارند بالا می‌روند، دلتنگی شاید، عشق شاید، اندوه شاید، یأس یا هر چیز دیگری. آنجاست که وقتی به نقطه اوج و لبریز شدن می‌رسند گلوله اشک می‌شوند که با کمترین تلنگری می‌ریزند.

لبریزم و فکر می‌کنم فرصت مناسبی نیست چون نه وقت شعر خواندن دارم، نه طرح کشیدن، شاید همین نوشتن تبم را بخواباند یا اینکه...

  • مهسا محمدی

نظرات (۱)

گریه نشونه ی ضعف نیست، خیلی وقتا خیلی کمک میکنه
پاسخ:
اوهوم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی