ماجان

پیوست به پست قبل؛

خواب دیدم میانه یک روز گرم تابستان آمده‌ای کلینیک. من نگران و پریشانْ حال، کنار درِ اتاق درمان ایستاده‌ام؛ در قامت یک عاشق اما به ظاهر یک درمانگر و نظاره‌گر کارِ همکارم روی دست تو بودم. چرا آن لحظه من درمانگر تو نبودم را نمی‌دانم. ایستاده بودم از دور با خنجری درون قلبم تمرین‌های دستت، چین‌های نشسته بر پیشانی‌ات از شدت درد، صبوری و سکوتت برابر درد را تماشا می‌کردم و دلم از غصه میخواست هزار پاره شود. احساس آن لحظه‌ام را کاملا به خاطر دارم، لب‌های برچیده‌ام از حمل بغض سنگین، طاقت کم‌ام از تماشای درد کشیدنت، نگاه‌های پر حسرت و التهابم، سکوتم و از همه بیشتر سکوتم را به خاطر دارم.

لحظه‌ای بعد دیدم که تو روبه‌روی من نشسته‌ای و‌ من ایستاده‌ام همچنان ساکت و خیره در چشمانت. دستت را جلو آوردی و به دستان لرزانم سپردی. حین ارزیابی، دستت را در بین دستانم گرفته بودم و تو برایم از اتفاقی که افتاده بود می‌گفتی، اما لحنت چون کودکی بود پناه برده به آغوش امن آشنایی. از دردها و رنج‌هایت می‌‌گفتی، از گریه‌ها و عذاب‌ها و تحمل‌هایت. من با جگر سوخته و قلب پاره گوش می‌کردم و باز سکوت اختیار کرده بودم.

از خواب که پریدم همه‌ی جزئیات خوابم درخاطرم مانده بود، رنگ لباست، لحن صدایت و دست‌هایت. فکرم مانده بود پیش سکوت و خاموشی‌ام، هزار حرف نزده‌ام، هزار «تصدقت بشوم» ِ نگفته‌ام ، هزار «دردت به جانِ بیقرارم» ، هزار «دورت بگردم».

حرف نزده‌ام با تو و گلویم از بال کوبیدن هزاران قناری خاموش مجروح است.حالا بیدارم و دلتنگ. بیدارم و هنوز خاموش. 

  • مهسا محمدی

نظرات (۲)

چه دلخراشانه ست اینکه بمونی ساکت، بعد از ساعتها دلتنگی در تنهایی. یعنی حتی در خواب هم سکوت باشی؟ انصافانه نیست :(
پاسخ:
حتی خواب هم.
این یه حقیقت تلخ که رویاش دوام نداره
بالاخره بیدار میشی
گند ترین حقیقت ممکنه در واقع
فک کنم حس بعد تموم شدن رویات رو بفهمم...
پاسخ:
کاش کاش میتونستم توی خوابام بمونم، بس که خوبن.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی