ماجان

در جوابِ نیلوفر عزیز که پرسیده بود اگر معشوق‌تان را داشتید چه کار می‌کردید؛

اگر داشتمت؟

آنقدر که تو عمیق در تار و پود جانم ریشه دوانده‌ای. آنقدر که از هر عشق و احساسی سیرابم. که هیچ حفره‌ای در قلبم وجود ندارد، مگر ندارمت؟ پس داشتن چگونه‌ است؟ وقتی تنها مزه مزه کردن هجای شیرین نام تو بر لبانم کافی‌ست تا دردهایم تسکین پیدا کنند و جانِ بیقرارم قرار. مگر بودن چه شکل و قامتی دارد؟ مگر بودن محدود به حجم و مکان می‌شود؟ وقتی جان من، هستی من، معنای زندگانی من، سر تا پا لبریزِ بی چون و چرای حضور توست. مگر می‌توانم بگویم ندارمت؟

اما اگر داشتن را بخواهم حضور فیزیکی تو قلمداد کنم، بی‌شک آن دم که کنارت مشتاق نشسته‌ام و تو بر دامن من به خواب رفته‌ای اگر داشتمت چشم‌های تو را بارها می‌بوسیدم.

یا خطوط دستان تو را دوباره برایت معنی می‌کردم و بی‌هیچ مکثی دست‌هایت را میان دستانم غرق بوسه می‌کردم.

  • مهسا محمدی

نظرات (۱)


چه غم نداشته باشم تو را ؟ که در نظر من
سعادتی به جهان، مثل دوست داشتن‌ات نیست...
پاسخ:
بله همینه اصل مطلب :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی