ماجان

بازی نبود آخر، بازی نبود واگسلیدن آمیخته‌های وجود. بازی نبود و سبک هم نمی‌شد برگزارش کرد. راستی را که فاجعه بود و نادیده نمی‌شد انگاشت چنگ و چنگال به خون آغشته‌ای را که راست در چشمان زندگانی تو داشت فرو می‌نشست. بازی نبود و نه نیز آسانْ قطع اندام و آوندهای جاودانه عشق. ناخن از بن انگشتان برکشیدن است این؛ بند از بند واگسلیدن. جای و گنجای هرّای نیست و نه نیز گریستن‌ات پاسخی به جانِ بر آتش نشسته‌ی تو تواند بود. نه، این بافت بافت وجود است که می‌رود از هم وادرانیده شود. گسیختن نسجِ عشق. که وارهیدن از وجود نه پاره کردن رشمه‌ایست به دندان. تو از تو جدا شدن است. از آنکه وجود یگانه است؛ بافتیده به هم. او در تو می‌زید و تو در او. زیستگاری در هم. هرلحظه که بوده‌ای، هرلحظه که اندیشیده‌ای، هرآنکه چشم به راه او داشته‌ای، هر لبخند که در گمان وصل او زده‌ای، هرلحظه درغفلت و هر آژنگ که در فرقت او به پیشانی داشته‌ای، هر نگاه از او که در جان تو موج یافته و جاری شده است، هر دم که از او در بویایی تو دمیده شده است، هر مژه که با یاد او برهم زده‌ای همه ... همه در سیلان پندارهای خوش و ناخوش تافته‌ی جان تو و ابریشم جان او را درهم بافته است. بافته در بافته چنان که دیگر از هم و با هم شده‌اند، هم شده‌اید؛ یگانه، که به یک نقش و به یک گوهر و یک رنگ؛ که جدا کردن سهم خود از خرمن خود میسر کی تواند بود؟ یکی و یگانه شده‌اید؛ وحدت یافته؛ اگرچه هر یک بر دو پای مجزا خاک را درمی‌نوردید. نه جدایی خود از خود میسر نیست.


محمود دولت‌آبادی

  • مهسا محمدی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی