ماجان

-

داشت برایم میشمرد، فلانی مقاله‌ اش اکسپت شد، فلانی کلینیک زد، فلانی در بهترین کلینیک کار میکند، فلانی دارد از ایران می‌رود، فلانی هم ازدواج میکند، هق هقم بلند شد. هر قصه‌ای کسی دارد شبیه آیدینِ سمفونی مردگان، من آن آیدینم انگار.‌.من آیدینم و در این شب تاریک از گریه سردرد وحشتناکی گرفته‌ام، تاریکم خدایا..تاریکم..من ته ظلمتی گرفتار شده‌ام که دستی نیست..اینجا که من هستم هیچ کسی نیست.

  • مهسا محمدی

نظرات (۱)

من اون کتاب رو بعنوان هدیه‌ی تولد بیست و سه سالگی گرفتم. با این بهانه که هرچی جلوتر رفته بود آیدین بیشتر از قبل من رو یادش مینداخت...
پاسخ:
آخ 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی