ماجان

داغ که می‌دانی چیست ؟ علامت را می‌گرفتند توی آتش ، سرخ و آتشین که می‌شد ، می‌نشاندند روی بازو یا هرجا. درد داشت ؟ بله داشت . اما یک ساعت . یک شب . یک هفته . بعدش خلاص . جایش ولی همیشه می‌ماند. این همیشه چه آدم را می ترساند! همیشه. این است که گفتیم الهی داغ نبینی. که تمام عمر ، جلو چشمت نباشد علامتِ نبودنِ یکی. همان که حافظ می گوید «دارم من از فراقش در دیده صد علامت» شاید.


از کتابِ دال دوست داشتن - حسین وحدانی




  • مهسا محمدی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی