ماجان

حالا این ساعت از شب که یقین دارم خوابیده‌ای ، من که بعد از یک روزِ خوب ، بعد از تماشای یک فیلم خوب ، بعد از اتمام کارهایم به امن‌ترین گوشه اتاقم پناه آورده‌ام و تصمیم گرفته‌ام بخوابم ، یاد دست‌هایت افتاده‌ام . الان خوابیده‌ای و شاید دست راستت را زیر گونه‌ات گذاشته‌ای ، یا دست‌هایت را دو طرفت رها کرده‌ای ، گوشه پتویت را توی دستت گرفته‌ای یا به هر نحوی که دست‌هایت از کار و زندگی روزمره ، نوشتن و تایپ کردن و رانندگی ، حمل کردن خرید و ظرف شستن ، چرخاندن قفل در و نگه داشتن گوشی رها شده و آرام گرفته‌اند ، من می‌خواهم‌شان . که به آرامی بین دستانم بگیرم ، چشم‌هایم را ببندم ، خطوط‌شان را کشف کنم ، رگ‌های برجسته‌‌شان را لمس کنم ، با انگشتانت بازی کنم ، دست‌هایت را ببویم ، ببوسم ، بغل کنم و آرام بگیرم . دست‌هایت .. دست‌هایت عزیزدلم ، دلتنگ‌ دست‌هایت هستم. 

  • مهسا محمدی

نظرات (۲)

  • علی کافه چی
  • دست هایت مرتع انگور های نوبر است
    چون حلال من نشد باشد حرام دیگری...
    دست های آروم...
    پاسخ:
    مهربون..
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی