ماجان

شنبه‌ها واحد عمومی دارم . تتمه‌ واحدهای کارشناسی ام . حالا منی که همه انرژی و توانم را می‌گذارم برای اینکه صبح‌ها زود بیدار شوم ، راه بیفتم بروم دانشگاه، این حق را دارم که برای هدر رفتن وقتم پای این کلاس‌های بیخود غر بزنم ، حق ندارم ؟ کلاس‌های بیخود با استادهای به جرأت بگویم بی‌سواد و حق به جانب .

من غالباً آدم کم‌حرف و ساکتی هستم ، مگر اینکه بحثی لذتبخش باشد و یا برعکس آنقدر بد و غلط باشد که مجبور شوم برای دفاع از حقم صدایم را بالا ببرم.

توی نود درصد این کلاس‌ها باربط و بی‌ربط بحث عمدا به سمت ازدواج و روابط پیش می‌رود ‌. موعظه و نصیحت می‌کنند ، درمورد ازدواج سنتی و اسلامی به‌به و چه‌چه می‌کنند بعد هم به همه اعتقادات و شعورت توهین می‌کنند . تصور می‌کنند تو به عنوان یک دختر یا زن بلد نیستی خودت را کنترل کنی ، عاقلانه تصمیم بگیری. بعد هم کسی که باید بنیان زندگی را حفظ کند تو هستی . فداکاری بکنی ، کتک بخوری ، خودت را برای ارضای هر نیازش تقدیم مرد بکنی و اصل شراکت و تعهد و عشق و احترام متقابل از نظر این‌ها معنی ندارد.

امروز آدمی که اسمِ استادی را یدک می‌کشد - هرچند که من همیشه به اسم آقای فلانی صدایش می‌کنم و معتقدم لقب استادی هیچ هم برازنده ایشان نیست - معتقد بودند مستحب است شبِ اول ازدواج مرد آفتابه لگن بیاورند برای شستن پاهای خانم بزرگوارشان . استدلالشان هم این بود که گربه را دم حجله باید کشت ! همین جا بود که دوباره دادم درآمد آقای به اصطلاح باسواد که دم از تحکیم بنیان خانواده میزنی و روابط امثال من را زیر سوال میبری و فقط بلدی با عینک و سطح فکری و عقیدتیِ پایین خودت آدم‌ها را قضاوت کنی فکر نمی‌کنی این طرز فکر خیلی مسخره و زشت است . که اصلا چه معنی دارد آدم‌ها گربه دم حجله بکشند ؟ چه معنی دارد آدم‌ها حالِ هم را بگیرند ؟

می‌دانید توضیح دادن ونوشتن تک‌تک حرف‌هایش از حوصله‌ خواندنتان خارج است. اینکه این آدم حتی اجازه صحبت به بقیه نمیداد و متکلم وحده بود ناراحتم نکرد ، اینکه وقتی من حرف میزدم خودش را به کوچه علی‌چپ میزد و حرف‌هایم را گوش نمی‌کرد ، عملاً به من توهین می‌کرد هم ناراحتم نکرد ، می‌دانستم اگر تا شب هم بحث کش پیدا کند باز هم من برنده این بحث هستم و این آقا چون جواب درستی برای حرف‌هایم نداشت اجازه حرف زدن به من نمیداد . ناراحتی‌ام از این است که ما چند واحد مثل همین واحد با همین آدمِ خالی از مغز و تفکر می‌گذرانیم ؟ چند ساعت در هفته وقت‌مان را تلف می‌کنیم ؟ چند تا شبیه همین آدم نه تنها توی دانشگاه بلکه هزاران هزار جای دیگر و سمت مختلف نشسته‌اند پشت میزشان ، بادی به غبغب انداخته‌اند و فکر می‌کنند علامه دهر اند ، آنقدر عالم اند که درمورد همه چیز می‌توانند نظر دهند . اما آنقدر سطح شعورشان پایین است که حرف طرف مقابلشان را گوش نمی‌دهند ، طرف مقابلی -من- که با وجود مخالفت صددرصد، باز هم تک‌تک حرف‌هایشان را گوش می‌دهد و بعد اظهارنظر می‌کند.


  • مهسا محمدی

نظرات (۱)

  • خانوم ِ لبخند:)
  • آخ که خدا می دونه چه تعداد از این آدما تکثیر شده دور و اطراف ما! وقتی بهش فکر می کنم از زندگی دلسرد میشم مهسا...
    پاسخ:
    میدونم چی میگی .. هممون ناامید شدیم
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی