ماجان

قربانِ قد و بالایتان، نه که شکوه کنم یا بهانه بیاورم فقط قربانِ سرتان وقتِ بریدن از من کاش نگاهی، عطری، گرمای نفسی، صدایی، گوشه‌ی پیراهنی چیزی توی مشتم می‌گذاشتید و دستِ خالی با امیدِ ناامید از آغوشتان راهیِ غربتم نمی‌کردید، که دستِ کم برای این شب‌های پریشانی، برای تنگی و واماندگی دل، برای درماندگی‌هایم، برای این دست و پا زدن‌هایم در بیتابی، برای این شب‌هایی که خاطرِ خنده‌هایتان نفسم را می‌گیرد تسکینی داشتم...

  • مهسا محمدی

نظرات (۱)

باز آ و بنشین یک دم که به لب آمد جان عزیزم از انتظارت ..
پاسخ:
از جورِ تو جان رفت ، تو مانی و دلم ..
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی