ماجان

تابستان نیامده بود هنوز، همه ترسم این بود که چگونه قرار است بگذرد. گذشت یک جورهایی. بیا کم و کیفش را کار نداشته باشیم. چند شب پشتِ هم گریستم را کار نداشته باشیم. چند شب نامه نوشتم برایت، بوسیدم و گذاشتم زیربالشتم و تا صبح خوابم نبرد را کار نداشته باشیم. میدانم گفتن از دلتنگیهایم حوصلهات را سر میبرد. اما چشم‌هایت را از من گرفته‌ای، صدایت را گرفته‌ای، حرف‌هایت، کج خلقی‌هایت را گرفته‌ای،  این گاه‌گاهی از تنگیِ دل گفتن و نوشتن را از من نگیر. که من مثل تو طاقت بلندی ندارم. که من زود خم می‌شوم. نپرس که چرا گاهی گریه می‌کنم، گفته بودم یکبار گریه آخرین سلاح آدم است. دست‌هایم خالی‌اند و فکرش را بکن یکی نشسته باشد توی دلت مدام به رخت شستن. آدمی زیاد بغض بخورد دقمرگ می‌شود. بق کردن را دوست ندارم عوضش گریه کردن برای تو آرام‌ام می‌کند. گیریم چاره نباشد. دست کم گلویی می‌ماند برایم که صدایت کنم. آخر من از تو چه دارم؟ جز همین دل‌تنگی، پریشانی، بیقراری‌های گاه و بیگاه. کم حرف می‌زنم و زیاد می‌نویسم این یعنی دلم تش گرفته برایت. از تابستان می‌گفتم راستی. باید یاد بگیرم با تابستان بسازم. حرفِ این تابستان و تابستان بعد و بعدترش که نیست بعد از تو هزار تابستان دیگر است باید یاد بگیرم که بسازم. همین غروب ایستاده بودم جلو آینه، موهایم را فرق وسط جدا کرده بودم و تارهای سفیدش را نگاه می‌کرد. خواستم بیایم اینجا و بگویم؛ جان ما ممکن است درفزاید اما از حُسن شما کم نمیشود که نمی‌شود. پیشانی بلندت را می‌بوسم.


ضمیمه : [آهنگِ بیقرار علیرضا قربانی] 

  • مهسا محمدی

نامه

نظرات (۱)

آخ ماجان :(
پاسخ:
جانِ دل ..
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی