ماجان

ما را مثل عقرب بارآورده‌اند ؛ مثل عقرب! ما مردم صبح که سر از بالین ورمی‌داریم تا شب که سر مرگمان را می‌گذاریم ، همدیگر را می‌گزیم. بخیلیم ، بخیل! خوشمان می‌آید که سر راه دیگران سنگ بیندازیم. خوشمان می‌آید که دیگران را خوار و فلج ببینیم. اگر دیگری یک لقمه نان داشته باشد که سق بزند، مثل این است که گوشت تن ما را می‌جود. تنگ‌نظریم ما مردم . تنگ‌نظر و بخیل. بخیل و بدخواه. وقتی می‌بینیم دیگری سر گرسنه زمین می‌گذارد انگار خیال ما راحت‌تر است. وقتی می‌بینیم کسی محتاج است، اگر هم به او کمک کنیم باز هم مایه‌ی خاطرجمعی ما است. انگار که از سر پا بودن هم بیم داریم! نمی‌دانم ، نمی‌دانم چرا این‌جوری بار آمده‌ایم ما مردم! انگار که درد خودمان را با مرگ دیگران می‌توانیم علاج کنیم ما ، آن هم با مرگ ذلیل‌تر از خودمان! میان باتلاق گیر کرده‌ایم اما خیال می‌کنیم چاره کارمان این است که دیگران هم ، دیگرانی مثل خودمان در این باتلاق گیر کنند و بمیرند. این دیگر خیلی حرف است که ما مردم برای خودمان این‌قدر بخیل هستیم و برای دیگران آن‌قدر سخاوتنمد! ما چجور مردمی هستیم آخر ؟!

 

محمود دولت‌آبادی

  • مهسا محمدی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی