ماجان

منی که تنها بودهام همیشه ، منی که پشت همهی تصمیم‌های بزرگ و به اصطلاحِ دیگران "خودسرانه " زندگی‌ام هیچکسی را نداشته‌ام . منی که همیشه تنها جنگیده‌ام . جلو همه ایستاده‌ام . منی که خودم یاد گرفته‌ام محکم باشم . منی که هیچوقت همراهی نداشته‌ام توی سخت‌ترین شرایطی که دنیا علیه من بوده‌ . منی که خودم و خواسته‌ها و آرزوها و تفاوت‌هایم ، هیچوقت درک نشدند ، کنارش نشستم و گفتم لازم نیست به کسی توضیح بدهی ، لازم نیست حتی به کسی بگویی . کاری که دلت می‌خواهد بکن . من هستم . تا من هستم کسی به تو کاری ندارد ... از تصور اتفاقات خوبی که قرار است برایش بیفتد خوشحالم . خیلی خوشحالم . و دارم فکر می‌کنم چرا من هیچوقت پشت تصمیم‌هایم کسی را نداشتم ؟ درست است همیشه مصرانه پای چیزهایی که می‌خواسته‌ام ایستاده‌ام و بدون همراه هم از پس همه چیز برآمده‌ام . اما نتیجه‌ی این تنهایی جنگیدن‌ها این شده که عدم امنیت از نوک انگشتان تا فرق سرم را گرفته و ولم نمی‌کند.

  • مهسا محمدی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی