ماجان

نوشته بود " یک جایی هم هست به نام وطن که من ندارم". بقیه متن را یادم نمی‌آید. یادم نمی‌آید درمورد چه چیزی نوشته بود . اما  همین یک جمله برای بهم ریختنم کافی بود . ولو اینکه برداشت من از جمله با حرف نویسنده زمین تا آسمان فرق می‌کرد. می‌دانید وطن معنای وسیعی باید داشته باشد . مگر نه ؟ دراصل وطن به جایی گویند که زادگاه آدم باشد، جایی که آرامش باشد، خیابان‌هایش بوی امنیت بدهد. جایی که مسکن آدم آنجا باشد، عزیزانش آنجا باشند. جایی که  غرورش باشد .

یکبار خیلی قبل‌ترها گفته بودم آغوشش مسکن است . اما امشب فکر کردم آغوشش می‌تواند چیزی بزرگتر از این‌ها هم باشد . می‌تواند وطن باشد . وطنی که آدم در آن به دنیا آمده. چه کسی گفته آدم فقط یکبار متولد می‌شود ؟ آغوشش می‌تواند شبیه سرزمین و زادگاه آدم باشد.سرزمینی که فراقش طعم ملال و رنج و گریه بدهد. و وصلش بوی آرامش و امنیت .همه این‌هایی که نوشته ام شاید در صدم ثانیه توی سرم پردازش شده بود ، بقیه متن را نخوانده بودم و برداشت من از کلمه وطن در جمله بالا آغوشش بود . بعد هم دلی که سخت مچاله شده بود. از فراق آغوشی که وطنم بود ..

  • مهسا محمدی

نظرات (۱)

:(
پاسخ:
:(
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی