ماجان

ماجان

سینه‌ی تنگ من و بار غمِ او هیهات

Currently Reading : شوری در سر
Currently Watching : Shameless

موضوعات
بوده یاد تو ، هوای تو ، قرار من همیشه
پیشنهاد

نوشته بود یک جایی هم هست به نام وطن که من ندارم. بقیه متن را یادم نمی‌آید. یادم نمی‌آید درمورد چه چیزی نوشته بود. اما  همین یک جمله برای بهم ریختنم کافی بود. ولو اینکه برداشت من از جمله با حرف نویسنده زمین تا آسمان فرق می‌کرد. می‌دانید وطن معنای وسیعی باید داشته باشد. مگر نه؟ دراصل وطن به جایی گویند که زادگاه آدم باشد، جایی که آرامش باشد، خیابان‌هایش بوی امنیت بدهد. جایی که مسکن آدم آنجا باشد، عزیزانش آنجا باشند. جایی که  غرورش باشد.

یکبار خیلی قبل‌ترها گفته بودم آغوشش مسکن است. اما امشب فکر کردم آغوشش می‌تواند چیزی بزرگتر از این‌ها هم باشد. می‌تواند وطن باشد. وطنی که آدم در آن به دنیا آمده. چه کسی گفته آدم فقط یکبار متولد می‌شود؟ آغوشش می‌تواند شبیه سرزمین و زادگاه آدم باشد.سرزمینی که فراقش طعم ملال و رنج و گریه بدهد. و وصلش بوی آرامش و امنیت .همه این‌هایی که نوشته ام شاید در صدم ثانیه توی سرم پردازش شده بود، بقیه متن را نخوانده بودم و برداشت من از کلمه وطن در جمله بالا آغوشش بود. بعد هم دلی که سخت مچاله شده بود از فراق آغوشی که وطنم بود.

  • مهسا محمدی

نظرات (۱)

:(
پاسخ:
:(
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی