ماجان

غروب دیدم دوستم برایم یک اسکرین شات فرستاده از کانالی در تلگرام ، نوشته‌ی من بود مربوط به دو سال قبل زمانی که خوش و خرم در بلاگفا می‌نوشتیم و هیچوقت هم فکرش را نمی‌کردیم که روزی خانه امن‌مان طوری سرمان خراب شود که بعدها برای دوباره برگشتن ، دوباره شروع کردن و نوشتن بارها تردید کنیم . نوشته خودم را می‌خواندم درحالی که خودم هیچ جایی بین فایل‌ها و یادداشت‌هایم نوشته را نداشتم‌اش ، بعد فکر کردم نوشته‌هایم هرچند ناشیانه ، هرچند درحدِ درد و دل و خالی از ارزش ادبی و نگارشی اما چقدر دلم برایشان تنگ شده است . از چهار - پنج سال وبلاگ‌نویسی چه دارم ؟ هیچ. هیچ‌کدام از یادداشت‌هایم را خودم جایی ذخیره نکرده‌ام، حتی همین نوشته‌های اخیرم را . بعد از اتفاقی که سر بلاگفا آمد دوبار خودم بی‌دلیل وبلاگم را حذف کردم . به دوستم گفتم دلم برای نوشته‌هایی که ندارم‌شان ، برای ماه‌هایی که با وبلاگم زندگی کرده‌ام تنگ شده اما هیچکدام‌شان را ندارم. گفت احمقی و یک‌هویی همه چیز را حذف می‌کنی ، گفتم آدم یک‌بار همه چیزش را از دست می‌دهد و بعد از آن دیگر به از دست دادن عادت می‌کند . نمی‌ترسد.

خدا کند دیگر بمانم ، بنویسم ، سعی کنم خوب بنویسم . بهتر بنویسم.

اعتراف جالبیه که بگم برعکسِ قبل ، بلاگ رو دوستش دارم. حالا بیشتر از بلاگفا دوستش دارم :)

  • مهسا محمدی

نظرات (۱)

دوست دلتنگت به قربانت، خب? :*
پاسخ:
گوشه ی دلم :*
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی