ماجان


+ تو زخم خورده‌ای ماه‌درویش.

- نه به تن، به جان بلوچ!


محمود دولت‌آبادی



نیمه شبی بود میان شب‌های سرد بهمن ماه، فرار کرده بودم از خوابگاه، اما وقتی رسیدم خانه تازه فهمیده بودم درد جای دیگری‌ست و درمان هم قطعن همانجا. آمدن من هیچ چیزی را حل نکرده است که هیچ، چه بسا بدتر هم شده‌ام. بهمن ماه بود میان دست و پا زدن‌ها و تقلاهایم، میان جنگ همیشگی عقل و دلم، دریافته بودم دلی نمانده و عقلی هم. هوش و جانم، عقل و صبرم یک جایی، درست یک جایی دانسته بر باد رفته بود. کلیدر را گرفته بودم دستم. نصفِ خط می‌خواندم و نیم ساعت حواسم پی چه کنم چه کنم هایم بود. این چند تا جمله ساده را خوانده بودم. ناله های ماه درویش و درماندگی اش را. این مکالمه قربان بلوچ و ماه درویش آنقدر به جانم نشسته بود که هنوز یادم نرفته است. گه گاه پیش خودم زمزمه میکنم تو زخم خورده‌ای .. و آرام می گویم نه به تن .. به جان. یادم نرفته است آن شب ها را و به گمانم یادم نخواهد رفت هیچگاه. مگر زخم‌ها از یاد می‌رود؟

  • مهسا محمدی

نظرات (۲)

این آقایی که کامنت گذاشته میخواد بگه کاش بقیه هم از این کارا بکنن(در راستای ترویج فرهنگ کتاب و کتاب خوانی)

+محمودآبادی ندوس

+ مانا باشی

اگه هم دوست نداری میتونی تک ماکارون باشی :))
(شوخی بود ... عذر میخوام) ^ـ^
پاسخ:
آهان بله مرسی از شفاف سازی :))
  • عباسعلی بزی
  • چه خوب است که موضوع را کتاب قرار دادید کاش...
    پاسخ:
    کاش ؟
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی