ماجان

بالای برج میلاد ایستاده بودم و تهران را در تاریکی شب تماشا میکردم . غربت عجیبی داشت. غم توی دلم جولان می داد.با انگشتم نقطه های ریز و روشن شهر را دنبال می کردم . یک شهر به این بزرگی ، با این جمعیت چطور می تواند عین یک سلول برای آدم تنگ و تاریک باشد؟ و یک مساحت کوچک تمام دنیای آدم ؟ باز هم می گویی حق ندارم از بسّ دوست داشتنت گریه کنم ؟

  • مهسا محمدی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی