ماجان

آدم هیچ جا نباید آرامش داشته باشد. نشسته‌ای داری ویس می‌نویسی و درس می‌خوانی. یک لحظه حس می‌کنی خسته ای. همینطور که هنزفری را از گوشَت درمی آوری و موهایت را تکان می دهی و به بدنت کش و قوس می دهی . صدای آهنگ نفر دیگری را می شنوی که .. درد و نفرین بر سفر باد ..! تک تک سلول های خاکستری مغزم را به کار می گیرم تا به زوایای اسپیلنتی که قرار است بسازم توجه کنم ، نه به چیزی که خواننده دارد می خواند . صدای ویس را بلندتر می کنم و زود هنزفری را توی گوشم جا میدهم . قلبم را حس میکنم که انگار توی سینه ام فشرده می شود .. درد و نفرین بر سفر باد .. سرم را بیشتر لابه لای برگه هایم فرو می کنم . خواص موادی که قرار است اسپیلنتم را بسازم چه ویژگی ای دارد ؟ بعد ادامه می دهم .. ادامه می دهم . موفق شده ام . حالا دیگر صدای آهنگ را نمی شنوم فقط زیر لب زمزمه می کنم .. درد و نفرین بر سفر باد .. باید راه حلی داشته باشم و بلخره وبلاگم . می نویسم و دورش می اندازم تا بهش فکر نکنم . بهش فکر نمی کنم . فکر نمی کنم ..

  • مهسا محمدی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی