ماجان

افتادن هیچ شکوهی ندارد. بر زمین خوردن و کتک خوردن خواری می آورد. آن گاه که جانی از زیر ضربه ها بدر بردی، تازه هراس آغاز می شود. جویده شده ای . جای جای زخم بیم در تو بافته می شود.احساس اینکه نتوانی برخیزی! احساس دهشتناک. اگر نتوانی برخیزی؟ بیم فردا. این تو را می کشد. با این همه برمی خیزی. نیمه خیز می شوی و برمی خیزی. اما همان دم که در برخاستنی ترس این داری که نتوانی بایستی. به دشواری می ایستی، اما به راه افتادن دشواری تازه ایست. یک گام و دو گام. پاها ، پاهای تو نیستند. می لرزند. ناچار و نومید قدم برمی دارند. ناچار و نومید قدم برمی داری. در تو ستونی فرو ریخته است.


محمود دولت‌آبادی

  • مهسا محمدی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی