ماجان

دریغا روزهایی که بی دلبستگی بگذرند. دریغا بیگانگی. اما آدمیزاد را مگر تاب و توان آن هست که از هرکس و هرچیز ببُرد؟ دمی شاید ؛ یا روزی و ماهی شاید به اراده چنین کند . اما سرشت او چنین نیست. پیوند می‌یابد و می‌پیوندد. جذب می‌شود. شوق یگانگی . خود را به دیگری بست می‌زند. خود را به دیگری می‌سپرد. خود از آنِ او ، او از آنِ خود. می‌خواهد ، پس خواها دارد. خواها دارد ، پس می‌خواهد . هست ، پس چنین است. مگر نباشد تا نپیوندد. مگر بمیرد.

|محمود دولت‌آبادی|

  • مهسا محمدی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی