ماجان

یک . یادم هست از میانِ روز و شب ها نشسته بودیم و مثلا حرف های منطقی می زدیم ، من گفتم ؛ می شود وقت هایی که ناراحت و کلافه ام تو آرامم کنی ؟ می شود گاهی با تو حرف بزنم ؟ راستش .. خودم می دانستم چرت و پرت می گویم . درواقع دلم می خواست بنویسم وقتی تو هستی هیچ ناراحتی و کلافگی ای نیست . درواقع دلم می خواست بگویم این حرف هایی که می زنم را نشنیده بگیر ، این همه مِن مِن کردن هایم را ، این همه سعی بی خود برای پنهان کردنِ حرفِ دلِ بی صاحابم را بفهم . همین که تو هستی همه چیز خوب است و هیج اتفاقی نمی تواند مرا ناراحت کند. اما نگفتم ..

دو. یادم هست خواستم کسی نداند ، گفتی قبول . عشق و بوس و لپ کشیدنش سهم من شد ، کسی هم زیاد دستگیرش نشد این ها همه کار توست . اما باکی نیست من که یادم هست . اصل هم انگار همان است ..

جنون هست البته دلتنگی هم هست .. اصلا انگار ما با دلِ تنگ زاده ایم . دلمان برای هر چیزِ کوچک چقدر تنگ است . باید برای تو می نوشتم قدردان همه دوستی و جنون و دلتنگی هستم . #رادیوچهرازی

  • مهسا محمدی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی