ماجان

ماجان

سینه‌ی تنگ من و بار غمِ او هیهات

Currently Reading : شوری در سر/ همسایه‌ها
Currently Watching : Mr Robot

موضوعات
بوده یاد تو ، هوای تو ، قرار من همیشه
پربیننده ترین مطالب
پیشنهاد

چشم‌هایش

چهارشنبه, ۴ آذر ۱۳۹۴، ۱۲:۲۳ ق.ظ
آن شب کنار نهر کرج چه بر من گذشت گفتنی نیست، کلمات نمی‌توانند احساسات مرا بیان کنند. در پرتو مهتاب، عاشق و خوشبخت، محبوب او، فارغ از گذشته، امیدوار به آینده، غرق در حالتی که در زندگی چه کم نصیب هر جنبنده‌ای می شود، دست به دست هم، زیر درختان زبان گنجشک پرسه می‌زدیم. نغمه ی آرام و عشق‌انگیز آب را می‌شنیدم. هر وقت فرصتی به دستمان می‌افتاد و دور و برمان عابری دیده نمی‌شد، بوسه می‌گرفتیم و بوسه می‌دادیم. کف دست او را سرانگشتان او را، چشم‌های درشت و زلف‌های پریشانش را می‌بوسیدم، می‌بوئیدم. گویی می‌ترسیدم که این حالت دیگر تکرار نشود و از همین جهت باید برای یک عمر بدبختی توشه گرفت.

بزرگ علوی

  • ۹۴/۰۹/۰۴
  • مهسا محمدی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">