ماجان

بارها به خودم گفته بودم که این چشم‌ها گیراست و معلوم نیست که استاد چه فکری و یا چه نوع احساسی را بیان کرده .ساعت‌ها نشسته بودم و چشم‌ها را تماشا کرده بودم ،گاهی به خود می‌گفتم که از این چشم‌ها باید در لحظه‌ی بعد اشک جاری شود. اشک تحسر ، اشک عجز و لابه . بار دیگر تصور می‌کردم که این چشم‌های زنی عاشق را جلوه‌گر می‌سازد ، زنی که جرات نمی‌کند عشق خود را به زبان بیاورد، زنی که عظمت معشوق او را له و لورده کرده و باز هم می‌کوبد و تماشاکننده باید از این نگاه شور او را دریابد .

|بزرگ علوی|

  • مهسا محمدی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی