ماجان

همه جا کاملا زرد شده ، این را امروز وقتی فهمیدم که سرِ کلاس ADL از پنجره به بیرون زل زده بودم ، والس تماشایی برگ ها را در باد نگاه می کردم و برای بار چندم به خودم گوشزد می کردم جدی جدی پاییز است . گفته بودم تنها حسن دانشگاهِ ما محوطه قشنگش است ؟ امروز خواب برگ های رنگی را روی تنِ سبزِ چمن های دانشگاه تماشا می کردم ، هوا ابری بود و با خودم داشتم زمزمه میکردم حواست هست چند روز گذشت ؟ و این سه شنبه ها ، این سه شنبه های دلگیر چرا تمام نمی شود ! به دوستم می گفتم حالم شبیه آدمی ست که هی دلش میخواهد دستش را دراز کند و به چیزی چنگ بیندازد . حالم شبیه آدمی ست که هم دستش کوتاه است هم جایی برای چنگ زدن پیدا نمی کند. خیابان ها ، هوا ، غروب ، همه درخت های بلندِ چنار و تمام این سی و چند روزِ باقی مانده از پاییز به رویم دهن کجی می کنند . چرا این سه شنبه ها تمام نمی شود ؟ به خواب پناه می برم ، هوا سرد و نفس گیر است ، و خواب بهترین راه فرار .. از تمامِ این سه شنبه ها به آغوش خواب پناه میبرم.

  • مهسا محمدی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی